قدری تامل
تا رنج کهتری بر خویش ننهی
به آسایش مهتری نرسی! (کیکاووس)
تا رنج کهتری بر خویش ننهی
به آسایش مهتری نرسی! (کیکاووس)
...
به نام حق
" .... خدایا تو میدانی که نادانم و من میدانم که تو دانایی ... "
تاریخ: 18/12/1383
. . . باید نوشت! زیرا این تنها راه است ! آری تنها یک راه باقی مانده است فقط یکی!. . .
در جنگل درختان بلند تر زودتر میشکنند چون که بیشتر میفهمند و این جبر روزگار است آری جبر روزگار است.
اگر بتوان فرزند را به درخت تشبیه کرد، بی شک پدر باغبان است و مادر زمین.
زمین مادامی که هست پذیرای درخت است و ریشه درخت در اعماق دل زمین طنیده شده است ، شاید هم ریشه جزئی از زمین باشد. خواه درخت زنده باشد یا خشک شده باشد، تا زمین هست ریشه ها در آن هستند و مادر . . . ! تا فرزند هست با او است و اگر نباشد هم با او است . بهتر است بگویم تا مادر هست فرزندش همواره در دل اوست و اگر مادر نباشد آیا اصلا فرزندی هست؟!! و این خواست مادر است و نه جبر روزگار.
... اولین فریاد تشنگی درخت را زمین می فهمد نه باغبان و نه سایر درختان و نه...
...گوش کن ! هیس ! گوش کن!..
... صدای ناله ای به گوش میرسد!
می شنوی ؟ گوش کن1 نمی شنوی؟
اگر واقعا نمی شنوی به راستی که یکی از عناصر وجودت یعنی خاک که یادگار زمین بودن "زمین" است ، خنثی شده است و جای خود را به عنصری داده به نام " بی دردی" و عجب نعمتی است این بی دردی! ...عجب نعمتی است !!!
به قول یکی از بزرگان عجب نعمتی است "خرییت!"
و چه زیبا گفته است بزرگی دیگر که " اگر اشک کودکی شما را متلاطم نکرد در بزرگ شدن خود شک کنید!"
و متلاطم شدن ارث دریا اززمین است. زیرا که زمین گاهواره ی دریاست و هر که تلاطم را نشناسد دریا دل نیست!
تکه چوبیست خشک و ضمخت، بی روح و سرد! سرد سرد! بی درد بیدرد!!!
ادامه دارد....داوود قاسمی